هرچي ارزوي خوبه مال تو
هرچي كه خاطره داريم مال من
اين روزاي عاشقونه مال تو
اين شباي بيقراري مال من
منموحسرت باتوما شدن
توي و بدون من رها شدن
اخر غربت دنياس مگه نه
اول دو راهي اشنا شدن
تونگاهاخر تواسمون خونه نشين بود
دلتو شكسته بودن
همه ي قصه همين بود
مي تونستمبا توباشم
مثل سايه مثل رويا
دلم گرفته است...ميخاهم بگريم اما اشك به ميهماني چشمانم نمي آيد ,تنم خسته و روحم رنجور گشته و ميخواهم از اين همه ناراحتي بگريزم اما پا هايم مرا ياري نميكنند . مانند پرنده ايي در قفس زنداني گشته ام . از اين همه تكرار خسته شده ام , چقدر دلم ميخواهد طعم واقعي زندگي را بچشم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم عاشق هم بوديم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم كلمه ي دوستت دارم را هر روز از زبانت بشنوم , ولي افسوس آن كلمه كه مرا به زندگي اميدوار مي كرد هال به فرا موشي سپرده شد و جايش را تحقير گرفت
فکر نکنی که قلب من فقط واسه تو میزنه هر جا که اسمت بمونه همون جا جای موندنه فکر نکنی یخ میزنم اگه یه روزی نتابی بگی که پژمرده میشم اگه یه روز نباری فکر کردی دنیام تو شدی تویی که هیچی نبودی تویی که اصلا یه کلام از حرف عشق نفهمیدی این جاشو کور خونده بودی بی تو دیگه نمی میرم تویی که مهربونی تو یه بار به من نبخشیدی یادم نبود تو قصر من پریا شاه زاده شدن صاحب یک اسب سفید یه قصر شاهانه شدن یادم نبود که با تنهایی هم میشه زندگی کرد حالا که تو نیستی تازه فهمیدم تنها بودن خودش یه زندگیه
وقتي تنها شده بودم
تو نشستي توي قلبم
وقتي زخمي شده بودم
تو بودي مرهم دردم
توي اوج بي كسي ها
تو شدي همه كس من
وقتي غمگين شده بودم
تو شدي دلواپس من
وقتي كه ترانه هامو
براي تو مي نوشتم
تو فقط مي فهميدي
توي شعرهام چي نوشتم
تو واسه دلخوشي من
از همه دنيا گذشتي
واسه آرامش قلبم
در كنار من نشستي
اگه تو هرگز نبودي
من از غصه مي مردم
شاید به نظر برسد که نمی توانم عاشق باشم
شاید به نظر برسد که حتی نمی خواهم عاشق باشم
ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو
که تا اخرین لحظه عمر ان را در قلبم نگاه خواهم داشت

با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس و ميخك
با صد تا دريا پر عشق و اشتياق و پولك
يه قلب عاشق با يه حس بي قرار و كوچك
فقط مي خواد بهت بگه تولدت مبارك
یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود
در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش
قلبم غبار دارد و معنا نمی شود
بی تو شکست و پنجره رو به آسمان
غم در حریم آبی دل جا نمی شود
دریای تو پناه نگاه شکسته است
هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود
می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی
اما بدون تو که گلی وا نمیشود
دردیست انتظار که درمان آن تویی
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود
زیباترین گلی که پسندیده ام تویی
گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود
بی تو شکسته شد غزل آشناییم
شبنم گل نگاه مرا باز شسته است
دل در کنار یاد تو تنها نمی شود
گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد
گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود
باران کویر روح مرا می برد به اوج
اما دلم بدون تو شیدا نمی شود
رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد
دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود
رویای من همیشه به یاد تو سبز بود
رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود
رفتی و دل میان گلستان غریب ماند
دیگر بهار محو تماشا نمی شود
یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست
گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود
دل های منتظر همه تقدیم چشم تو
امروز بی حضور تو فردا نمی شود
تقدیم به مازیار جونم خیلی دوست دارم
راستی بچه ها براش دعا کنید اخه حالش
خوب نیست محتاجیم به دعا
هراسی نیست از این امید که ارزش صبوری ندارد
و دل بستنی که از دل این همه سکوت بر می خیزد رفتنی ست
وقصه ها پر می شود از غصه ها و گلایه ها.
عادت می کنیم به مرگی که در چشمان خواب آلوده مان می خندد
وپریشانی را به بازی می گیرد.
سایه ها رهایمان نمی کنند.
غریبه می شوند دست هایی که گله از دلسوزی می کردند
و من و تو خسته می شویم از آن اشاره های دورادوی
که آزادی را در تقدیر ما می شکند
ولی ما تن می دهیم به تمام فاصله ها...

در ابن حوالی گوشی برای شنیدن هست؟ سخنی برای گفتن چطور؟ دلیلی برای بودن داری؟ غمی برای بازگو کردن چطور؟ در این حوالی شهری هست که به من خانه ای از جنس معرفت دهد؟ راهی هست که در پی گمراه کردنم نباشد؟ گلی را سراغ داری که بوی تعفن کذب ندهد؟ عشقی هست که عاشقانه معنا شود؟ سخنی هست که دیدار را ممکن سازد؟ در این راه موسیقی شنیده خواهد شد که مرا به ژرفای گران قیمت اندیشه و احساس ببرد؟ منطقی هست که بی منطقی را حکم کند؟ تو کدام یک از این ها را به من نشان خواهی داد … منی را که نه می شناسی و نه نامی از من می دانی…منی که با کوله باری به رنگ زندگی در این جا می نویسم…سالهاست که می نویسم از چیزهایی که شما برایم می گویید. غم هایتان وزن شعرهایم شده و موضوع نوشته هایم عاشقانه شکست خوردنتان است. من سالهاست که از شما می نویسم … قلمم دیگر مرا نمی شناسد زیرا که یک پارچه تو شده ام.ولی می خواهم اینجا کمی از عطش گفتنم را کم کنم … می خواهم کمی از خود بنویسم …تو نیز سخن بگو اگر ارزش گفتن آن قدر پایین نیامده ه از من اسمی بپرسی … شعری بگو که از دردهای زندگیت حکایت کند… فلسفه ای داشته باش به ارزش زیستن …اینجا تو نیز یاریم کن بی آنکه در پشت نگاه مغرورم گم شوی… دستانم را بگیر و از من مپرس کیستم … زیرا که من اهل این دیار نیستم …
حتما مپرسید که این قسمت رو چرا به این وبلاگ اضافه کردم؟
فکر کنم از اسمش پیداست که موضوع این لینک چیه!!
آره موضوع عشق. در این روزها همه جا صحبت از موسیقی پاپ وخواننده های جدیده
که اگه توجه کنید می بینید هر کسی معنای مناسبی (به نظر خودش یا شاعر) برای عشق انتخاب کرده ولی به راستی معنای واقعی چیست؟
آیا جواب این سوال رو می تونیید بدید؟
من مایلم که نظرات شما رو دریافت کنم حتما نظر بدین چون نظرات شما رو در این قسمت قرار میدم.
آقای عصار در یکی از موزیکهای خود یه توصیف از عشق داره که قسمتی از اونو می نویسم :
خيال نكن نباشي ، بدون تو مي ميرم
گفته بودم عاشقم ، حرفموپس مي گير
خيال نكن نموني ، كارم ديگه تمومه
لیلی فقط تو قصه است .جنون دیگه کدومه
كي ميگه تو نباشي ، ستاره بي فرو غه
بذار همه بدونن كه عاشقي دروغه
به نظر شما این قسمت با اوضاع جامعه امروزما ارتباطی نداره؟
به نظر من که همینطوره که آقای اصار میگن.
متاسفانه تو دوره ی امروز ما عشق به معنای واقعی نمونده و فکر نمی کنم کسی تو این زمونه معنای اونو واقعا درک کنه .
(عاشق کسی است که جز معشوق نمی بیند و جز وصل او نمیخواهد و همه سوز و گداز و رازو نیازش رسیدن به کوی اوست)
ولی حالا پسرو دختر فقط به خاطر پول و خشگلی و خوشتیپی همدیگرو می خوان به نظر من عشق امروز حوس نه دوست داشتن.
الیته نا گفته نمونه که در همه موارد اینطوری نیست بعضی مواقع هم پیش میاد ولی هیچ وقت عاشق واقعی به معشوقش نمی رسه .
صدای تیشه دیگر از بیستون نیامد شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد .
وقتی پیشم نیستی و دوری اونقد دور که نمی بینمت
می گم می گذره این چند روزه تو رو تو اغوش می گیرم
حالا وقتی که پیشمی تو دستات وقتی توی دستام فکر می کنم
که اخرش تو مال من نیستی میمیرم هرجای دنیا که باشی تو
چش من تا اخر دنیا دنبالت می مونه بدون که تو دنیای دیگه
دوباره دستای گرمتو می گیرم می کشه این فکر منو اخر که
مال کس دیگه بشی دیونه دیونه نمی دونم می دونی که من اگه
ازت دور بمونم زود میمیرم اما روزی میاد ما دوتا یه جا که
خیلی دور از همیم شب و روز با یه غریبه بیقرار می گذرونیم
اونقد به تو فکر می کنم که چشمام رو تو اغوشش بستم فکر می کنم
که پیشه توام تو اغوش تو هستم تو رو می خوام تورو توروتورو
می خوام تو رو می خوام تورو تورو تورو می خوام نگو تو ی دوری
از من به هم دیگه نمی شه فکر کرد چون دل واقعی عاشق هیچ وقت
نمی شه دل سرد دوست دارم واسه همیشه ارزومه باشی کنارم نذار
تو اغوشی باشم که اصلا دوسش ندارم تو رو می خوام تورو تورو
تورو می خوام تورو می خوام تورو تورو تورو می خوام



